۱۴۰۴/۱۰/۱۶

گرینلند و چرخش قطبی در سیاست ایالات متحده

اخیراً دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، دوباره ادعا‌های جنجالی خود در مورد گرینلند را مطرح و توانایی دانمارک در مدیریت آن را زیر سوال برده است. این تغییر سیاست از طریق دو انتصاب شکل ملموسی به خود گرفت. جف لندری، فرماندار لوئیزیانا، به عنوان فرستاده ویژه گرینلند و توماس امانوئل دنس از تگزاس به عنوان مسئول کمیسیون تحقیقات قطب شمال ایالات متحده منصوب شد. برای کپنهاگ و نوک، این تصمیمات چیزی فراتر تغییر اداری را نشان می‌دهد، زیرا این امر موضع جدید آمریکا در قطب شمال را آشکار می‌کند که رویه‌های دیپلماتیک تثبیت شده و اصل خودمختاری منطقه را به چالش می‌کشد.
گرینلند و چرخش قطبی در سیاست ایالات متحده

به گزارش پایگاه خبری گفتمان دریا به نقل از گروه بین‌الملل مانا، برای کپنهاگ، این پیام به اندازه کافی واضح بود. اما برای نوک، این موضوع ترس‌های قدیمی را به شکلی جدید برانگیخت و برای اروپا نیز مانند یک زنگ خطر به نظر می‌رسد. لارس لوکه راسموسن، وزیر امور خارجه دانمارک، گفت که انتصاب یک فرستاده ویژه «کاملاً غیرمنتظره» بود و اظهارات مرتبط با آن را «کاملاً غیرقابل قبول» توصیف کرد. همچنین، انتصاب توماس امانوئل دنس، سرمایه‌گذار با روابط سیاسی قوی و سابقه تعاملات مختلف در گرینلند، یک شخصیت سیاسی را در قلب تحقیقات و سیاست‌های قطب شمال ایالات متحده قرار داد.

انتصابات در این سطح به ندرت بی‌طرف هستند و در روابط بین‌الملل، آنها اغلب دورنمای بلندمدتی نسبت به اظهارات رسمی دارند. در مورد گرینلند نیز این امر نشان داد که منطقه دیگر توسط واشنگتن صرفاً به عنوان یک قلمرو شریک در یک پادشاهی دوست دیده نمی‌شود. اکنون با آن به عنوان یک دارایی راهبردی رفتار می‌شود و این تغییر توضیح می‌دهد که چرا دانمارک چنین واکنش شدیدی نشان داد، چرا اتحادیه اروپا به این وضوح مداخله کرد، و چرا رهبران گرینلند بار‌ها به یک مفهوم «حق تعیین سرنوشت» بازگشته‌اند.

تغییر سیاست قطب شمال ایالات متحده

رویکرد ایالات متحده نسبت به قطب شمال یک‌ شبه تغییر نکرد. این رویکرد در طول سال‌ها تکامل یافت و پس از بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، شتاب بیشتری گرفت. او بار‌ها گرینلند را برای امنیت ملی ایالات متحده ضروری دانسته و به موقعیت، منابع و نقش آن در مقابله با نفوذ روسیه و چین در قطب شمال اشاره کرده است. او همچنین توانایی دانمارک در مدیریت این جزیره را زیر سوال برده و از رد کردن ابزار‌های قهری خودداری کرده است. رویترز گزارش داد که ترامپ ایده قبلی خود مبنی بر کنترل گرینلند را احیا کرده و «استفاده از زور را رد نکرده است».

این اظهارات عواقب جدی دارد، دانمارک مدت‌هاست که یکی از نزدیکترین متحدان واشنگتن بوده است. این کشور از جنگ‌های ایالات متحده در عراق و افغانستان حمایت کرد و از نزدیک با اولویت‌های امنیتی آمریکا همراه بود. اما اکنون اطلاعات دفاعی دانمارک علناً ایالات متحده را به عنوان یک چالش امنیتی بالقوه معرفی کرده است.

گزارش اطلاعاتی همچنین بیان می‌کند که «ایالات متحده اکنون از قدرت اقتصادی و فناوری خود به عنوان ابزاری سیاسی علیه متحدان و شرکا استفاده می‌کند.» این موضوع، نگرانی اصلی دانمارک را نشان می‌دهد. فشار همیشه با نیرو‌های نظامی اعمال نمی‌شود و می‌تواند از طریق تحریم‌ها، کمپین‌های نفوذ یا انتصابات راهبردی محقق شود.

در این شرایط، انتصاب یک فرستاده ویژه به گرینلند کمتر شبیه دیپلماسی معمول و بیشتر مانند ادعای یکجانبه به نظر می‌رسید؛ بنابراین نگرانی‌های دانمارک طبیعی است و البته، گرینلند نیز مستعمره منتظر انتقال نیست. بلکه قلمرو خودگردان در پادشاهی دانمارک بوده که حقوق قانونی آن به وضوح تعریف شده است.

حق تعیین سرنوشت

قوانین بین‌المللی راهکار‌های روشنی در مورد وضعیت گرینلند ارائه می‌دهند و منشور سازمان ملل متحد تهدید به تمامیت ارضی را ممنوع می‌کند. معاهدات اصلی حقوق بشر تأیید می‌کنند که «همه مردم حق تعیین سرنوشت خود را دارند». قانون خودمختاری گرینلند در سال ۲۰۰۹، مردم گرینلند را تحت قوانین بین‌المللی با حق تصمیم‌گیری در مورد آینده خود به رسمیت می‌شناسد.

این چارچوب از قدرت‌های کوچک و متوسط جهانی در برابر قدرت نابرابر محافظت می‌کند. گرینلند امور داخلی خود را مدیریت و دانمارک سیاست دفاعی و خارجی را با مشورت گرینلند مدیریت می‌کند. هرگونه تغییر در این ترتیبات باید از طریق رضایت، نه فشار، صورت گیرد.

رهبران گرینلند در واکنش خود محتاط و منسجم بوده‌اند. نخست وزیر، ینس-فردریک نیلسن، گفت که انتصاب فرستاده ایالات متحده «جای نگرانی ندارد»، و همچنین تأکید کرد که گرینلند سرنوشت خود را در دست دارد. او نوشت: «ما پذیرای همکاری با سایر کشورها، از جمله ایالات متحده، هستیم، اما با احترام و بر اساس ارزش‌ها و آرمان‌هایمان

دانمارک نیز این موضع را ابراز و از اتحادیه اروپا حمایت کرده است. سخنگوی اتحادیه اروپا گفت که «تمامیت ارضی و حاکمیت پادشاهی دانمارک، از جمله گرینلند، باید حفظ شود» و این اصل را برای اتحادیه اروپا ضروری خواند. این پاسخ‌ها نشان می‌دهد که گرینلند منزوی نیست و جایگاه قانونی آن در نظم گسترده اروپایی و بین‌المللی تثبیت شده است.

دلیل انتصابات

انتصاب توماس امانوئل دانس به ریاست کمیسیون تحقیقات قطب شمال ایالات متحده، بُعد دیگری به این داستان می‌بخشد. دانس قطب شمال را «مهم‌ترین منطقه جهان» توصیف و تحقیقات را مستقیماً به امنیت ملی، انرژی و توسعه منابع مرتبط دانست.

اما دنس یک سرمایه‌گذار خطرپذیر و بنیانگذار گروه «American Daybreak» است که خارج از کانال‌های رسمی دیپلماتیک در گرینلند فعالیت داشته است. براساس گزارش آرکتیک‌تودی گروه «American Daybreak» به دنبال ایجاد ارتباط با بازیگران گرینلندی بوده که طرفدار روابط نزدیک‌تر با ایالات متحده هستند و به سازماندهی سفر‌های جنجالی چهره‌های سیاسی ایالات متحده نیز کمک کرده است. در این صورت، قطب شمال کمتر به عنوان یک فضای مشترک همکاری و بیشتر به عنوان یک میدان رقابت به نظر می‌رسد.

باید توجه داشت که تحقیقات اقلیمی در قطب شمال اهمیت دارد، زیرا جوامع آنجا با تغییرات فوری زیست‌محیطی مواجه هستند. وقتی این امر به حاشیه رانده می‌شود، صدا‌های محلی نیز به حاشیه رانده خواهند شد. همنچنین، ثروت معدنی گرینلند بازیگران قدرتمندی را جذب می‌کند و عناصر خاکی کمیاب، نفت، گاز، شیلات و مسیر‌های کشتیرانی، همگی نویدبخش سود‌های آینده هستند. اما خطر در این است که منافع به گونه‌ای همگرا شوند که گرینلند را به جای یک جامعه زنده، به یک سکوی منابع تقلیل دهند.

گرینلند و نظم قطب شمال

گرینلند به نقطه کانونی راهبردی قطب شمال ترامپ تبدیل شده است. این منطقه میزبان پایگاه فضایی پیتوفیک ایالات متحده بوده و در راستای مسیر‌های کشتیرانی آینده قرار دارد. این منطقه منابع ارزشمندی را در خود جای داده و همچنین جمعیت کمی با هویتی متمایز و حق قانونی آشکار برای انتخاب آینده خود دارد.

واکنش دانمارک، اتحادیه اروپا و گرینلند نشان می‌دهد که این حق قابل مذاکره نیست. بطوریکه، دانمارک سفیر خود را احضار و اتحادیه اروپا از مرز‌های غیرقابل نقض صحبت کرده است. همچنین، رهبران گرینلند بر احترام به این مرز‌ها تاکید دارند.

قطب شمال در حال ورود به یک موقعیت دشوار و پرفشار است و ذوب شدن یخ‌ها مسیر‌ها و منابع جدیدی را باز می‌کند. از همین روی، کشور‌های قدرتمند در حال نزدیک شدن به یکدیگر هستند. رویکرد ترامپ به گرینلند، پرسشی را مطرح می‌کند مبنی براینکه آیا قوانین بین‌المللی می‌توانند قدرت را مهار کنند؟ همچنین این موضوع را آزمایش می‌کند که آیا اتحاد‌ها هنگام تنش می‌توانند مقاومت کنند یا خیر. برای گرینلند، پرسش معطوف به آینده سیاسی آن است و برای دانمارک و اروپا نیز این سوال مطرح است که آیا قانون قدرت مشروع را به همراه دارد یا خیر.

انتهای پیام/

نظر خود را درباره این خبر ثبت نمائید

نظرسنجی
قیمت ها
ارزیابی شما از محتوای پایگاه خبری گفتمان دریا چیست؟